۱۳۸۸ اردیبهشت ۲, چهارشنبه

نا مه ها ی پا ر ه پا ر ه


نامه های پاره پاره د ر حیا ط خا نه بود
ظر ف گنجشکان کنارپنجره بی دا نه بود
روبروی شمع خا مو شم به روی تا قچه
در سکوت شبگرفته نعش یک پروانه بود



عکسها ی یا د گا ری در سفر ها ی شما ل
یک به یک درشعله های سرخ آتش سوخته
ا ز میا ن ِ سا یه رو شنها ی پشت پنجر ه
ما ه با انگشت بر لب د ید ه بر من د و خته



جستجوکرد م سرا سرتا سحرمن خانه را
شعر ها ی عا شقی د ر د فتر شعرم نبو د
گوییا سر پنجه های خو نی خفا ش شب
د ر ز ما ن غفلتم گنجینه ها یم را ر بو د



لا به لای شا خه ها ی خاطراتم یک به یک
قمر یا ن عا شقم ا ز سینه ا م پر میز د ند
د ر فرا سوی افق د ر جا د ه ها ی پر غبار
عا شقا ن ا ز قصه ها بر روی وبرسرمیزدند



د ر ر و ا قم ر یخته خا کستر سیگا ر ها
میز د م محکم سر م را بر د ر و د یو ا رها
ناگهان بر سقف جا نم ر عد وبرق آغازشد
ا ند وهان شرزه شد بر فر ق من آ و ا ر ها



د ر د لم خا کستر ی ا ز یا د ها جا ما ند ه بود
رو ح من با ز ند گی د ر پیکر م بیگا نه بو د
مر یم ِ من بی خد ا حا فظ ز پیشم ر فته بو د
یک طنا ب د ا ر ا ما ر و ی سقف خا نه بو د

۱۳۸۸ فروردین ۲۹, شنبه

عشق را باورکن


با گلی بر گیسو
دختران در دشتند
باز هم قاصدکان
از سفر بر گشتند


آسمان مهتا بیست
عشق را باورکن
زند گانی آبیست
زیر باران سر کن


در افقهای بلور
زیر چتری ازنور
سیبها سرزده اند
دختران وپسران دستاغوش
سیم آخرزده اند


توچرا خاموشی
دشتها غرق گلند
مرغکان درپرواز
دسته دسته به سحر روی پُلند


بر سرسقف سفالینه ما چلچله ها
آشیان ساخته اند
آسمان عاشق خاک
همه دلباخته اند


آشتی کن با من
دوستت دارم من
دره ها پُر شدند از آهوها
عشق میبارد عشق
نم نمک روی سر شب بوها


آی مردم ایران
باز ایران شده است
آی مردم تهران
باز تهران شده است
کوچه پسکوچه پراز نیشکراست
کودکان می خندند
شیخکان بارسفر می بندند
مادران درپی شان چادر خودرا ازخشم
مثل یک چوبه دار
دور گردنهاشان می بندند


آسمان مهتا بیست
عشق را باورکن
زندگانی آبیست
زیر باران سرکن

۱۳۸۸ فروردین ۵, چهارشنبه


من درحیاط خانه ام آ و ا ز با ران آمده
نان ِ تنور خا نگی با بوی ریحان آمده


پرمیزنداحساس من با غنچه ها درگل شدن
در وسعت پا ییزی ام با نگ بها ران آ مد ه


بر شاخه تنها یی ام گنجشکها بازآمدند
بر پلکا ن چو بی ام گل توی گلدان آمد ه


زیبایی رنگین کمان د رخاطرم پل بسته است
بر ساحل سبزم خزر عما ن به مهمان آمده


ما در بزرگ خوب من اشعارحافظ برلبش
ا ز کو چه های کودکی با چا ی گیلان آمده


انگورها ی مشهدی در سینه ام گشته شراب
حالی چه حالی ای خدا در من به طغیان آمده


ایوان به ایوان یاسمن جوشیده از آغوش من
انگار عطر یاسها ا زباغ در جان آمده


چون رقص گندمها رها بر آسمان پر میزنم
در حنجره ی خاموش من آواز مرغان آمده


زنبیل زنبیل عطرگل می چینم از روی هوا
خورشید بر رویای من آیینه گردان آ مد ه


من با شقایق درصفا بر روی کوه و د ره ها
دریا د رون سینه ام د رموج وتوفان آمده


با رقص کردی میروم درکوچه ها ی میهنم
مریم بدون روسری با من خیابان آ مده


لبهای ا و ر و ی لبم مثل قنا ری در تبم
ها ن ای مسلمانان نگا یک نا مسلمان آمده



۱۳۸۷ اسفند ۱۶, جمعه


دستان انتظارمن
وآغوش باز تو
وقلعه های تاریک
که درافقها صف کشیده اند
درمیان ما



میعاد ما هرشب
به سرزمین رویاهاست
درفروپاشی فرسنگهای سنگی فاصله
و عطر خاموش بادها
در سنبله های گندمی که به تبرک خاک می نشینند



نگاهمان هرشب
درستاره ها بهم تلاقی می کند
ولبهایمان درپرواز بوسه ها



درختان سیب بی ما شکوفه نمی دهند
وباغهای بهار نارنج
که درراهکوره های سبز خاطراتمان صف کشیده اند



ما را
درجهان بی انتها
به هرکجا که آشیانه کنیم
فاصله ای نیست
که فاصله زبان کثرت است
وما یک قلب را درجهان زیسته ایم



آنسوی زنجیره زمان
مانبضمان باهم می تپد
با آوازهایی که شاید
فاخته ای بی نام ونشان
از شاخسار حما سه ای میخواند
ویا ستاره ای
درکهکشانی دست نایافتنی



***

بنجوایی شبانه
حزینانه به پای گلایولها آب می پاشم
وبناگاه
از اتنهای قصه ها
ظهورمیکنی
و بی آنکه ببینمت
عطرت برویرانه های دلم می نشیند
ومن بی چمدانی برای سفر
درمعابرخنجرکوب
باپاهای برهنه می دوم




این شعردرسال 1370سروده شده است

۱۳۸۷ اسفند ۲, جمعه


آمدم اما چه سود
کوچه ها خاموش بود

پونه ها خشکیده گلدانها شکسته -
ماهی از تنگ بلورافتاده بود
هیچ کس آنجا نبود


آمدم اما چه سود
خانه ام درهروجب ویرانه بود
آنطرفتر درکنارکاج پیر
کفتر کاکل بسربا جوجه هایش مرده بود
هیچ کس آنجا نبود


یاد یاران درافقهای نگاهم خیمه بست
آذرخشی دردوچشمانم نشست
سینه ام مثل تفنگ
یک خشاب پرفشنگ
ناگهان تندرکشیدم ازجگر

آه ای دستان من
آه ای دستان من




این شعر بعد ازآزادی دوباره ام اززندان با اعدام تعلیقی درسال هزارو سیصدوشصت وچهار
سروده شده است یاران همزنجیرم از علی شریف تا جعفر میمنی مهدی روح اله زاده
مسعود موحدی بهزاد شهدایی عقیل صالحیان یوسف و.....همه به جوخه تیرباران سپرده شدند .