۱۳۹۶ مرداد ۳, سه‌شنبه

در پی زیبایی ها



در پی زیبایی ها بودم
در خارزارهای اندوه 
و بر لبانم ترانه ای شنگرف 
شبی نجوای عاشقانه ای در من گفت :
آنکس که در پی زیباییست
خود زیبا می شود 
و آنگاه لهیب بی شکیب آتشی نامیرا
در رگانم بر افروخته شد
و امواج پر شکوه دریاهایی ناپیدا
در من به تلاطم

در پی گلها بودم
محصور در کویرهای گداخته
و رویاهایم
 آکنده از عطر تند گلبوته های وحشی کوهساران
در بادهای کبود و دود اندود
جنگلهای سوخته در من غریو می کشیدند 
و بناگاه به هرم سکوتی آهنگین
کسی بر لبانم به زمزمه خواند :
آنکس که گلی را دوست دارد 
خود بدل به گل می شود 

در ژرفنای تاریکی های بی پایان
در پی راز کهکشانها 
و انکشاف نور
بی آشیان ترین پرنده بودم من
با بالهای خسته و دربدر
در شبی تابناک
 ماه در خیالم تابید 
و کسی در من به ترنم خواند :
آنکس که به جستجوی سپیده بر خیزد
بدل به نور خواهد شد

                           مهدی یعقوبی