۱۳۹۶ آبان ۲۸, یکشنبه

این چه خداییست که آدم کشد



این چه خداییست که آدم کشد
پیر و جوان را  که به عالم کشد
گر نپذیرد که کسی دین او
نعره بر آورده همان دم کشد
عقل و خرد جرم که در مذهبش
 هر که خردمند مصمم کشد
هر ورق از دفترش حمام خون
روز و به شب پشت سر هم کشد
هر که برآرد به لبش بانگ عشق
خنجر آغشته که با سم کشد
کافر و مشرک همگان را خطاب
تیغ کشان با لب خرم کشد
نفرت و کین پر شده در سینه اش
هلهله زن راحت و بی غم کشد
نغمه و آواز به دینش که جرم
کوچه و پسکوچه که مریم کشد
کیش و مرامش همه شمشیر او 
هر دگراندیش که محکم کشد
دشمن آزادی ایرانیان
در غل و زنجیر دمادم کشد
حرف و کلامش همگی مرگ مرگ
کافر و بی دین که مسلم کشد
می کشد و میکشد و میکشد
درهم و برهم به چم و خم کشد
هر که مخالف بزند گردنش
یار و جگر گوشه و همدم کشد
عشق که در شرع مبینش حرام
عاشق و معشوق مقدم کشد

مهدی یعقوبی


۱۳۹۶ مهر ۱۱, سه‌شنبه

یک عده روانی





در میهنم که حاکم آدمکشان و جانی    یک عده روانی
روز به شب به منبر در حال روضه خوانی   یک عده روانی
در خون بیگناهان در سجده و نمازند   بر عاشقان بتازند
ایمان و دین و مذهب در نزدشان دکانی      یک عده روانی 
اسلامشان که بر پا با چوبه های دار است    در کار تار و مار است
با تیغ و تیر و دشنه بستند هر دهانی    یک عده روانی
چون کرکسی جگر خوار افکارشان شرربار    دائم به فکر آزار
از این وطن ندارند هرگز که یک نشانی    یک عده روانی
فریاد مرگ هر دم بر روی لب بر آرند   وحوش مرده خوارند
سوقاتشان دمادم کشتار ناگهانی  یک عده روانی
   دائم به فکر خونند آلوده از جنونند   پوسیده از درونند
مانند گرگ هارند هر گوشه هر کرانی یک عده روانی
شور و نشاط و شادی در نزدشان جنایت    در حد بی نهایت
قانون جنگل اینجا آیین آسمانی    یک عده روانی
مردم همه گرسنه آنان به عیش و نوشند    مشتی وطن فروشند
 عمری به ناز و نعمت با دزدی نهانی      یک عده روانی 
آکنده از خیانت تاریخشان سراسر    بر پشت ما که خنجر
نام خدا که بر لب با ریش آنچنانی    یک عده روانی
ایران من به روزی وقتی بپا بخیزد     این قوم را بریزد
خواهی نخواهی اما توی زباله دانی      یک عده روانی

مهدی یعقوبی


۱۳۹۶ مهر ۴, سه‌شنبه

نفس نفس هر دم تویی که در قلبم



دوباره پیچیده به گوشه ایوان که عطر گیسویت
دوباره می بینم به دشت رویاها شکوفه رویت
به کنج خاموشی شبانگهان در من طلیعه نوری
 ترنمی رنگین ، شراب آتشگین خیال جادویت
تو حس زیبایی ، طلوع شیدایی ، زلال دریایی
 به جنگل و صحرا به قله کوهها  منم پرستویت
قدم زدن با تو کنار ساحلها غروب پاییزی
نگاه لغزانم به نم نم باران به چشم و ابرویت
به جستجویت من به موج و توفانها همیشه در پرواز
تو راز خوشبختی غزل غزل مستی نهفته در کویت
در عمق احساسم به روح و در جانم تبلور شعری 
به هر کجا هستم ترانه می خوانم به باغ شب بویت
تو را که بوسیدم به ناگهان در من جهان دگرگون شد
پر از قناری ها پر از شقایقها که جنگل مویت
هنوز می پیچد به کوچه سارانم طنین آوازت
شمیم لبخندت درخشش مویت به دست النگویت
مرا به ظلمت ها تو بال و پر دادی به نقره مهتاب
شکوه بی همتا طراوت گلها دمد به هر سویت
 تو با منی با من نفس نفس هر دم ، به هر تپش قلبم
به خواب و بیداری به هر رگم جاری  نسیم خوشبویت 

مهدی یعقوبی



۱۳۹۶ شهریور ۲۹, چهارشنبه

باز محرم شده ست



باز عزا موسم ماتم شده ست
ماه عرب ماه محرم شده ست
امت قحطی زده دنبال آش
کاسه به کف با دل خرم شده ست
سینه زنان ، تیغ کشان ، جاهلان
نعره شان عالم و آدم شده ست
رسم و ره و پیشه وحشیگری
کامل و بی نقص فراهم شده ست
زیر چنین نکبت و آوار جهل
پیکر ایران کهن خم شده ست
کوچه و پسکوچه فشن شو همه
چشمک و لبخند که با هم شده ست
پیر و جوان در پی گل مالی اند
روبه مکار معمم شده ست
سم به زمین شیهه کشان لات و لوت
میهن دربند جهنم شده ست
مردم عاصی به سفر در شمال
چنگ و می و ساز که همدم شده ست
ما چه حقیریم چه خود باخته
مذهب و دین در رگ ما سم شده ست
مشتی روانی همگی رهبرند
عقل و خرد از سر ما کم شده ست
در ته یک چاه که در جمکران 
مهدی موعود مجسم شده ست
در اثر جهل و جنون در وطن
پایه اسلام که محکم شده ست

مهدی یعقوبی


۱۳۹۶ مرداد ۱۹, پنجشنبه

تا شقایق می دمد ناگاه احساست کنم




تا شقایق می دمد ناگاه احساست کنم
در نگاه قمریان در راه احساست کنم
در تپش های دلم مبهوت پشت پنجره
در طلوع روشنای ماه احساست کنم
در عبور ابرها بر آسمان بیکسی
در فراخای شب جانکاه احساست کنم
در پر و بال کبوترها فراز موج ها
در سحرگاهان به بندرگاه احساست کنم
مثل نوری بیکران چون انفجاری ناگهان
در گذار عمر بس کوتاه احساست کنم
یک نفس بی تو جهان یعنی همانا مرگ محض
در درون قلبمی همراه احساست کنم
در نسیم نرمخیز بیشه زار خاطرات
در حریم خطه دلخواه احساست کنم
بر پل رنگین کمان در باغهای کهکشان
زیر سقف گل که بر درگاه احساست کنم
عشق رویای مرا آکنده از عطر غزل
در شمیم آرزوها آه احساست کنم

مهدی یعقوبی