۱۳۹۹ فروردین ۲, شنبه

باید ایران همه جا گندزدایی بکنیم



باید ایران همه جا گندزدایی بکنیم
از زمین تا به هوا گند زدایی بکنیم
اولین نقطه این خاک که در شهر قم است
از قبا تا به عبا گند زدایی بکنیم
اینهمه مقبره ها بتکده هایند همه
دین و آیین و خدا گندزدایی بکنیم
غل و زنجیر که از روح و روان برداریم
جان و دل را به صفا گندزدایی بکنیم
این خرافات خطرناکتر از ایدز و وباست
بایدش یکسره تا گندزدایی بکنیم
قدر هر کس که به انسانیت او بسته است
محک خود که لذا گندزدایی بکنیم
زندگی میهن ما بوی تعفن که گرفت
زندگی را که خوشا گندزدایی بکنیم
جای اندوه و غم و ناله که با ساز و سرود
از وطن رنج و بلا گندزدایی بکنیم
چه کسی گفته حرام است که میخانه و می
کوچه را از فقها گندزدایی بکنیم
هر چه از مذهب ارثی که رسیدست به ما
همه بی چون و چرا گندزدایی بکنیم
شک همان رایحه و بوی خوش آزادیست
فکر و اندیشه بیا گند زدایی بکنیم
مهدی یعقوبی

۱۳۹۸ اسفند ۱۷, شنبه

دیوانه ی دیوانه - مهدی یعقوبی



بی خانه و کاشانه دیوانه دیوانه
با نغمه مستانه دیوانه دیوانه
از خویش که بیخویشم جز عشق نیندیشم
ویرانه ویرانه دیوانه دیوانه
  رقصنده تر از بادم در شعله هر آتش
پروانه پروانه دیوانه دیوانه
اعماق دلم توفان سرمستی بی پایان
میخانه به میخانه دیوانه دیوانه
امواج پر آشوبم بر صخره که سر کوبم
جانانه جانانه دیوانه دیوانه
بی عشق جهان یعنی یکسر همه گورستان
غمخانه غمخانه دیوانه دیوانه
با هر تپش قلبم جز رنگ رخت عالم
بیگانه بیگانه دیوانه دیوانه
در من گل رویایی زیبایی و شیدایی
افسانه در افسانه دیوانه دیوانه
از عطر تو گلپوشم هر لحظه که می نوشم
پیمانه به پیمانه دیوانه دیوانه
مهدی یعقوبی

۱۳۹۸ بهمن ۲۶, شنبه

شعر گل - مهدی یعقوبی



ای که عطر و بوی تو، لبخند جادوی تو گل
خال زیبای لبت حالات ابروی تو گل
در عبور از کوچه باغ خاطرات سبزمن
زیر چتر باد و باران تاب گیسوی تو گل
در تپش های دلم موسیقی آرام بخش
پرتو مهتاب در شبها که بر روی تو گل
نغمه و رقصیدنت در سایه سار بیدها
در مچ دستان گلگونت  النگوی تو گل
ای طلوع چشمه ساران در رگان تشنه ام
مثل خورشید بهاران هر کران خوی تو گل
کوچه مبهوت و درختان مات و من ماندم شگفت
هر قدم در هر قدم اینسو و آنسوی تو گل
در مسیرت نسترنها دسته دسته بشکفند
لهجه شیرین و آهنگین و نیکوی تو گل
خواب و بیداری جهانم عطر و بوی مست توست
پنجره ، ایوان ، حیاط خانه و کوی تو گل

تا می اندیشم به تو در آسمان پر می زنم
ای خیال روشن و رنگین و خوشبوی تو گل
مهدی یعقوبی

 

۱۳۹۸ بهمن ۱۶, چهارشنبه

هر رای تو که یعنی تیری به قلب ایران



هر رای تو که یعنی، تیری به قلب ایران
سروی به خون فتاده  در سینه خیابان
هر رای تو که یعنی  شرکت که در جنایت
از اینهمه خیانت  با دست خود حمایت
هر رای تو که یعنی  اشرار ملت هستند
لایق به رنج و محنت  تحقیر و ذلت هستند
هر رای تو که یعنی  بر ننگ سر سپردن
بر پای شیخ و ملا  تعظیم و سجده بردن
هر رای تو که یعنی  بازهم  دوباره اعدام
پاسخ که با گلوله  از حاکمان بدنام
هر رای تو که یعنی  پا بر سر شرافت
بر سفره ها نشستن  با این همه کثافت
رای تو یعنی آری  بر رهبران قاتل
آدمکشان و جانی  یک مشت از اراذل
رای تو یعنی آری  بر اینهمه تباهی
از فقر و تن فروشی  تا ظلمت و سیاهی
یعنی بدل که گشتی  تبدیل تو به گوسفند
راضی به استخوانی  مانند سگ که خرسند
آلوده شد که نانت  از خون بیگناهان
یعنی سقوط کردی  از جایگاه انسان
هر رای تو که یعنی  زانو زدن به ذلت
بیشرمی و وقاحت  خائن به چشم ملت
بشکن سکوت خود را  از جای خود بپاخیز
در کوچه و خیابان با  موج ها در آمیز
تا کی فریب ملا تا  کی که بند و زنجیر
در مشت ماست تغییر  ای شیرها که شمشیر
با رودها به دریا  باید دوباره  پیوست
تا صبح تا سپیده  جز یک قدم نماندست
مهدی یعقوبی

۱۳۹۸ دی ۲۶, پنجشنبه

از ایران ما گورتان گم کنید




به عمامه های سیاه و سفید
دعاشان که در روز و شب ها دروغ
لب چشمه و حوری و جام می
خداشان که بر روی لب ها دروغ

تو را روی منبر که با وعده ها
به عمری که ملا فریبت دهد
فقط فقر و بدبختی و رنج و درد
نصیبت که آن نانجیبت دهد

دروغ و دروغ و دروغ و دروغ
که رسم و ره و دین اوست
خرافات و تزویر و مکر و ریا
به هر سوی عالم که آیین اوست

به هر دم که با قصه کربلا
تو را ساده دل می زند گول گول
عزاداری و گریه اش خدعه است
غرض از خدایش همه پول  پول

دو صد رنگ دارد که بر چهره اش
گهی گرگ و گه روبهی حیله کار
گهی هم به پیشانی مهر نماز
گهی چوبه دار و بند و حصار

 به مشتی گره کرده با خشم و کین
به هر کوی و برزن که در عرعر است
هر آنکس مخالف که با مذهبش
همه مفسد و مشرک و کافر است

به هر دم جهان در عزاداری است
ازل تا ابد دشمن شادی است
جهادش همان قتل و آدمکشی ست
زمین و زمان خصم آزادی است

بپا هر کران فتنه و شر کنند
به منبر که عمامه بر سر کنند
بهشت و جهنم که دکانشان
به حوری شما را جهان خر کنند

شد آندم هراسان که ای ناکسان
از ایرانمان گورتان گم کنید
به هر سوی میهن شریران نگاه
که بر خشم خونین مردم کنید

مهدی یعقوبی