۱۳۹۷ مهر ۱۷, سه‌شنبه

در جستجوی نور



مبهوت در بیکران تاریکی
و رویاهای سرگردان

مثل سنگپاره ای در کهکشانهای ناشناخته
از ظلمتی به ظلمتی تاب می خورم
در جستجوی نور

در گسترای تنهایی
و التهاب سکوت
نظر که تا به خود می کنم
وحشتم می گیرد
و خاکستر و خاموشی ام محصور

می روم
بی آنکه بدانم از کجا آمدم و چرا؟
و اینکه در فراسوی مرگ 
جهان دیگری آیا!؟

زندگی اما
مکاشفه ای درخشان بود
در برزخ دو عدم
و راز جهان ناگشوده ماند تا
که عشق تجلی کرد
و من به ناگهان آنگاه
به نامنتها پرتاب شدم
به ابدیتی ژرف
در آنسوی ستارگان
و  یقین کردم
اگر که جسمم خاک شود
روحم خاک نخواهد شد
و ادامه خواهم یافت
در اشتیاق جاری زیستن
در نبض پرندگان
و گاه که خورشید برای همیشه خاموش شود
و زمین تاریک
جایی نمیدانم اما کجا
در منظومه های دور
یا سیاره ای ناشناخته
جوانه خواهم زد
شکوفه خواهم داد
ترانه خواهم خواند


زندگی اما
مکاشفه ای درخشان بود
در برزخ دو عدم
و راز جهان ناگشوده ماند تا
که عشق تجلی کرد

مهدی یعقوبی

۱۳۹۷ مرداد ۲۱, یکشنبه

مرگ




 آسمان تنها بود
دهکده بغض آلود
و چنار لب حوض
خفته در زیر پر و بال سکوت

پشت ارابه مرگ
کسی از آینه ها می آمد
جغد پیری به سر شانه تاریکش بود
و افقها که کبود

از دم پنچره گلدان افتاد
و ترک خورد و شکست
و کسی ناهنگام
تق و تق بر در زد

بر سر بام کبوتر ها می لرزیدند
دو قدم آنسوتر
رازقی ها لب حوض

مات و حیرت زده می ترسیدند
تپش قلبم را
می شنیدم آرام

چمدانی پر از خاطره در دستانم
از پس پرده ابر
نور مهتاب که بر ایوانم

با تبسم بر لب زمزمه کردم آنگاه :
عاقبت قاصدک از راه رسید
وقت رفتن شده است.

ناگهان رعدی زد
آسمان شد تاریک
همه سو  باد و  تگرگ

نوری از کهساران
در دو چشمم تابید
و پس از آن هرگز
کسی از من خبری را نشنید
رد پا یا اثری

مهدی یعقوبی

۱۳۹۷ مرداد ۱۹, جمعه

ما میهن خود که پس بگیریم




در کنج قفس اگر اسیریم
غرنده ولی به مثل شیریم
میدان نبرد بی نظیریم
بر سینه دشمنان چو تیریم

ما میهن خود که پس بگیریم

آرش به لبان ما خروشد
بابک به رگان ما بجوشد
پیراهن رزم را بپوشد
صد بار میان خون بمیریم
ما میهن خود که پس بگیریم

کشتید ولی که ما نمردیم
سوگند به نام عشق خوردیم
جان بر کف دست خود سپردیم
باران زلال در کویریم
ما میهن خود که پس بگیریم

هر روز دوباره بر که خیزیم
آتش که به راهتان بریزیم
خورشید همیشه شب ستیزیم
تحقیر و ستم نمی پذیریم
ما میهن خود که پس بگیریم

از  ترک و بلوچ و کرد غرّان
دل را بزنیم موج و توفان
ایران بشود دوباره ایران
هر رنگ و نژاد ما دلیریم
ما میهن خود که پس بگیریم

چون کوه به راه خصم خونخوار
در حفظ وطن همیشه بیدار
لبخند به لب که بر سر دار
شمشیر گلوی هر شریریم
ما میهن خود که پس بگیریم

مهدی یعقوبی

۱۳۹۷ تیر ۱۴, پنجشنبه

چون بشکه های باروت در حال انفجاریم



در زیر خط مرگیم بر سفره نان نداریم
چون بشکه های باروت در حال انفجاریم
گفتیم آب اما  تیر و گلوله دادید
ما از گلوله هاتان  باکی دگر نداریم
از شعله های توفان از خشم ما بترسید
ما از همان تولد عالم که سربداریم
بی خستگی شب و روز یکدم نمی نشینیم
هر سو پی شمایان گرگ و سگان هاریم
شب تا سحر گرسنه در سرزمین نفتیم
بی خانمان و عاصی ، آواره هر دیاریم
از چوبه های اعدام دیگر نمی هراسیم
ای روبهان بزدل شیران شب شکاریم
دشمن که در همین جاست در میهن به زنجیر
باید که تیر آرش،  را در کمان گذاریم
ای دینتان که غارت سر تا به پا جنایت
در شعله های شورش در گور تان سپاریم
با آنهمه که کشتار ای حاکمان خونخوار
رویان تر از همیشه بی مرگ و بی شماریم
در برگهای تاریخ چون لکه های ننگید
ما چون که نام ایران جاوید و ماندگاریم
تیر و گلوله هاتان دیگر اثر ندارد
چون قله دماوند سرسخت و استواریم
از  کوچه و خیابان هرگز که بر نگردیم
تا ریشه شما را از بیخ و بن بر آریم
مهدی یعقوبی

۱۳۹۷ خرداد ۲۳, چهارشنبه

ماتریس متقارن ادبی - شعری از مهدی یعقوبی


این شعر به صورت افقی و عمودی به یک شکل خوانده میشود
 الشعراء يتبعهم الغاوون
قران - الشعراء