۱۳۹۷ تیر ۱۴, پنجشنبه

چون بشکه های باروت در حال انفجاریم



در زیر خط مرگیم بر سفره نان نداریم
چون بشکه های باروت در حال انفجاریم
گفتیم آب اما  تیر و گلوله دادید
ما از گلوله هاتان  باکی دگر نداریم
از شعله های توفان از خشم ما بترسید
ما از همان تولد عالم که سربداریم
بی خستگی شب و روز یکدم نمی نشینیم
هر سو پی شمایان گرگ و سگان هاریم
شب تا سحر گرسنه در سرزمین نفتیم
بی خانمان و عاصی ، آواره هر دیاریم
از چوبه های اعدام دیگر نمی هراسیم
ای روبهان بزدل شیران شب شکاریم
دشمن که در همین جاست در میهن به زنجیر
باید که تیر آرش،  را در کمان گذاریم
ای دینتان که غارت سر تا به پا جنایت
در شعله های شورش در گور تان سپاریم
با آنهمه که کشتار ای حاکمان خونخوار
رویان تر از همیشه بی مرگ و بی شماریم
در برگهای تاریخ چون لکه های ننگید
ما چون که نام ایران جاوید و ماندگاریم
تیر و گلوله هاتان دیگر اثر ندارد
چون قله دماوند سرسخت و استواریم
از  کوچه و خیابان هرگز که بر نگردیم
تا ریشه شما را از بیخ و بن بر آریم
مهدی یعقوبی

۱۳۹۷ خرداد ۲۳, چهارشنبه

ماتریس متقارن ادبی - شعری از مهدی یعقوبی


این شعر به صورت افقی و عمودی به یک شکل خوانده میشود
 الشعراء يتبعهم الغاوون
قران - الشعراء 



۱۳۹۷ اردیبهشت ۳۱, دوشنبه

منظومه بابک خرمدین - مهدی یعقوبی





در سکوت سرد شبگیران
در پس از باران
باد برگان کتابم را  ورق می زد
بر سر ایوان

در فراسو گله های ابر سرگردان
نرم نرمک در گذر بودند
در ستیغ قله کوهها
اوج آبی ها کبوترها
آسمان را زیر پر بودند

در حیاط خانه می پیچید
عطر گیج و مست شب بوها
در میان جنگل سرسبز
در تکاپو بچه آهوها

میهن من بیشه زار نور
مهد گلها بود
چشمه ساران زلال مهربانی قعر دلها بود
چشم انداز شگرف آرزوها سبز

دامن کوهها پر از آلاله های سرخ
دشت و صحراها که لبریز شقایق بود
شبنم و آیینه و رنگین کمان عشق و زیبایی
در گذرگاه دقایق بود

تا بهاران می رسید از راه
دختران گیسو رها در شهرها در رقص

۱۳۹۷ اردیبهشت ۱۵, شنبه

چرا انگور زهرآلوده را خورد



شد آیا یک دمی از خود بپرسی
امامی را که درمان می کند هر بینوا را
و یا بعد از هزار و چهارصد سال
به دستانش شفا می بخشد حتی در ته گور
مسلمانان شما را

چرا انگور زهرآلوده را خورد
پس از آن بر زمین افتاد و با درد جگر سوز
به آه و ناله ها مرد

خودش را هم که او قادر نبوده است
رها بخشد که از مرگ
چطور اما شما را

چرا از خویش میترسی بپرسی
گریزانی که از نور حقیقت
چرا آیا رضا مرد؟
چرا انگور زهرآلوده را خورد
شهامت کن شهامت

۱۳۹۷ فروردین ۲۶, یکشنبه

کلید بهشت



در کودکی هایمان
 امام که از ماه بر گشته بود
 کلید بهشت به ما می داد
در میادین مین
و جنگ نعمت بود و راه قدس
از کربلا می گذشت

در کودکی ها
فائزه تنها 12 سالش بود که در اوین تجاوزش کردند
به فتوای امام
و آنگاه اعدام.
گفتند منافق بود.

صبحدم دو پاسدار آمدند
با پیراهنی سفید
و لبخندی بر لب
یک جعبه شیرینی به مادرم دادند
و آنگاه پول تیر را به ازای جسد خواستند.

پدر بر پلکان چوبی خانه قلبش گرفت
مادر هم همان دم به خدا پیوست .

در کودکی
بر دیوارها نوشته بودند:
خانه مجانی
گاز و نفت مجانی

و هتلهای مشهد پر شد از شیعیان عراقی
که برای زیارت آمده بودند
زیارت دختران این آب و خاک
با 5 دلار

و امام
از فساد و بی بند و باری در غرب می گفت
و شیطان بزرگ
در تحریر الوسیله اش اما  

از لمس کودکان شیرخوار
سخن گفت


و خانه مجانی به آدمکشان در سوریه دادند
و دو داعش به جنگ هم رفتند
و میلیارد ها دلار نفتی
به جیب حزب الله
و قصاب اسد ...
و مزدوران شیعه عراقی

و امارات پر شد از دختران ایرانی
و هتلهای ترکیه
و کردستان عراق

و جیب های اختلاس ائمه جمعه پر شد
و سفره های یشان رنگین
و قبر فرعونی امام
 گران ترین و مجلل ترین قبر جهان لقب گرفت
و ما در سرزمین نفت
با پاهای برهنه
و شکم های گرسنه
بی سرپناه از سرما لرزیدیم
و یخ زدیم

و ما حکومت عدل علی را 40 سال تجربه کردیم
چنانچون ایرانیان 1400 سال پیش
در زنجیرهای اسارت
و حمام های خون
و شلاق و فقر و بردگی

و کودکی هایمان رویا شد
و بادها بی آنکه خود بدانیم
بسان تابوتی بر شانه های خویش بردند
در معابر خاکستر

مهدی یعقوبی