تا فکر شما که در غل و زنجیر است - آزادی دست و پایتان تزویر است - برخیز و غبار روح خود را بتکان - اندیشه نو شدن همان تغییر است - مهدی یعقوبی
دختر غمگینی
در شبی برف آلود
گل فروشی میکرد
کفش هایش پاره
چهره محزونش دود اندود
بینوا در وطنش دربدر و آواره
( 1)
کوهساران سرسبز
دره ها خاموشند
خلوتی سحرانگیز
افقم گلپوشند
در رگانم انگار
چشمه ساران جاریست
و هزاران غزل عطرآگین