من و تو نرم نرمک در خیابان زیر باران
سرت بر شانه ام زلفت پریشان زیر باران
شکوه قله سرسبز و زیبای دماوند
در آغوش شقایقها نمایان زیر باران
سرانگشت لطیفت را به دستم می فشارم
تو میخندی به چشمانی درخشان زیر باران
تا فکر شما که در غل و زنجیر است - آزادی دست و پایتان تزویر است - برخیز و غبار روح خود را بتکان - اندیشه نو شدن همان تغییر است - مهدی یعقوبی
من و تو نرم نرمک در خیابان زیر باران
سرت بر شانه ام زلفت پریشان زیر باران
شکوه قله سرسبز و زیبای دماوند
در آغوش شقایقها نمایان زیر باران
سرانگشت لطیفت را به دستم می فشارم
تو میخندی به چشمانی درخشان زیر باران
گر چه تاریک تر از ظلمت شب هر روز است
برف و سرما به در و پنجره ها پر سوز است
سرنوشت من و تو تیره و وحشت آلود
در کف عده ای دیوانه و جنگ افروز است
نسل ما گند همه گند همه گند زدند
خنجر از پشت به این میهن دربند زدند
با فرومایه ترین قشر زمین، ملاها
فکر و اندیشه خود بیهده پیوند زدند
چه شکوفه های زیبا که شکفته کوه و صحرا
بنگر بهار آمد به حریم خانه ما
به ستیغ کوهساران گل سرخ میدرخشد