۱۴۰۳ اردیبهشت ۲۵, سه‌شنبه

از مذهب و دین مردم ایران که بریدند مهدی یعقوبی (هیچ)

 

از مذهب و دین مردم ایران که بریدند

از شیخک مکار بجز حیله ندیدند

دیگر که کسی پای به مسجد نگذارد

در میکده ها پیر و جوان خانه گزیدند

از عرعرشان بر سر منبر که بخندند

بر مفتخورانی که به هر گوشه لمیدند

گویند همه مهدی موعود خرافست

هر چند به این جرم گلوها ببریدند

عاصی که جوانان شده از مذهب زوری

از هر چه خدا ملت دربند رمیدند

زن های دلاور لچک از سر بگرفتند

چسناله آخوند پشیزی نخریدند

با نیزه و شمشیر به کوهان شترها

با عربده و هلهله از راه رسیدند

چون لشکری از مور و ملخ در وطن ما

بر دانش و فرهنگ گرانمایه جهیدند

هر کس سخن سرخ حقیقت به لبش راند

چون گله ای از گرگ تنش را بدریدند

با وعده حوری زن ما را که ربودند

چرکین و بداندیش وتبهکار و پلیدند

در دیده شان مردم ایران که موالی

چون برده به زنجیر اسارت که کشیدند

از ناخن پا تا که به سر حقه و نیرنگ

جز وعده تو خالی از ایشان نشنیدند

بر هر چه که علم و هنر و ساز و سرودست

عمامه سران بر سر و رویش که بریدند

در پشت و پس خدعه و تزویر و خرافات

خون تن ما را به شب و روز مکیدند

*****

در مقدم آزادیت ایران که چه شیران

توفنده و غرنده دل خون که تپیدند


۱۴۰۲ آبان ۲۴, چهارشنبه

نوروز همیشه نوروز یلدا همیشه یلداست

 



ایران همیشه ایران یلدا همیشه یلداست

نوروز همیشه نوروز تاریخ میهن ماست

این سرزمین جاوید زیباتر از بهشت است

هر گوشه و کنارش سرشار عطر  گلهاست

از عشق تار و پودش مهر و وفا وجودش

جانش زلال و بی مرز آیینه دار دریاست

در بیکران هستی دینش که می پرستی

جشن و سرور و شادی روز و شبش که بر پاست

ما دینمان که عشق است آیین مان که عشق است

بر لب همیشه لبخند در ما خدا که زیباست

دین شما که مرگ است آیین تان که مرگ است

در هر قدم جنایت از چهره تان که پیداست

هر واژه تان که بر لب گندابی از خرافات

تمثیلی از دورویی آخوند و شیخ و ملاست

با ضرب و زور و شمشیر در این وطن که ماندید

پا تا به سر خیانت نام شما به هر جاست

عرعرکنان به منبر مکر و فسون سراسر

سوقاتتان که تنها فقر و فساد و فحشاست

یک ذره هم از ایران رنگ و نشان ندارید

نام شما که ننگی تاریخ میهن ماست

مهدی یعقوبی(هیچ)


۱۴۰۱ اسفند ۱۰, چهارشنبه

تفرقه بنداز حکومت بکن مهدی یعقوبی (هیچ)

 



جامه بدر ناله و شیون بکن

ولوله هر گوشه میهن بکن

مشت گره کرده که مَن مَن بکن

روز و شب هی دشمن و دشمن بکن

با همه عالم که خصومت بکن

تفرقه بنداز حکومت بکن

ترس که از تجزیه هر دم بزن

از خطر کرد و لر و ترکمن

بی وطنی بی وطنی بی وطن

اهرمنی اهرمنی اهرمن

گاه که با حیله ندامت بکن

تفرقه بنداز حکومت بکن

خوف بینداز دل مرد و زن

با دهنی مملوء گند و لجن

داد بکش در خطر است این وطن

در ملاعام که گردن بزن

پشت و پس دین که جنایت بکن

تفرقه بنداز حکومت بکن

دوز و کلک شیوه دیرین توست

حیله و نیرنگ و ریا دین توست

خدعه و تزویر که آیین توست

ذات پلید و دل چرکین توست

مردم خود را که خیانت بکن

تفرقه بنداز حکومت بکن

معترضین تا سر هم میزنند

در رهتان گام و قدم میزنند

هر چه هم هر لحظه که دم میزنند

شک که نکن باد شکم میزنند

پیر و جوان را که شماتت بکن

تفرقه بنداز حکومت بکن

آب گل آلود کن ایران ما

تیر بزن بر دل توفان ما

تفرقه بنداز که در جان ما

پاره بکن میهن ویران ما

در دل خون ها که طهارت بکن

تفرقه بنداز حکومت بکن

تفرقه یعنی که بقای نظام

خنجری از پشت به روی قیام

تفرقه یعنی ره مردم که دام

باز که در میهن ما  قتل عام

با تبر و تیر امامت بکن

تفرقه بنداز حکومت بکن

مهدی یعقوبی (هیچ)


۱۴۰۱ بهمن ۲۶, چهارشنبه

دیکتاتورها مهدی یعقوبی(هیچ)



 

دیکتاتورها

برده تفرعن 

و آلت دست گرگ های درون خویشند

گاه نشسته بر تخت های پر شکوه

گاه بر فراز منبرند

با عمامه های سیاه و سفید

و زوزه های شوم و آکنده از جنون

۱۴۰۱ بهمن ۱۴, جمعه

شهر من بابلسر - مهدی یعقوبی (هیچ)

 


شهر من بابلسر

آسمانش آبی

شب روح انگیزش مهتابی

بر سر شانه هر دیوارش یاس سپید

کوچه باغش پر از شب بوهاست

ساحل دریایش

بی نهایت زیباست