۱۴۰۵ مهر ۲۸, سه‌شنبه

تخیلواره ها مهدی یعقوبی(هیچ)

 


1

برگی پرپر زنان 

بوسه بر رود زد 

و سفر آغاز شد 

بی پایان


2

نیلوفری تشنه 

 بر لب چاه خشکیده ای 

آه می کشد آه

3

از پس اینهمه سال

و فواصل بیهوده ی کوه و صحراها

و برودت تاریکی ها

دستانت را هنوز

در دستانم احساس می کنم

و عشقت را در تلاطم رگهایم


4

به دشت های پر ستاره آسمان می نگرم

و  پلکهایم را فرو می بندم، آرام

سروشی را

در اعماقم می شنوم

از کهکشانی دور

کسی به نام صدایم می زند

به زیر بارانی از نور


5

هنوز محبتت

از پس سالهای دور و دراز

در رگانم جاریست

و در فصول یخبندان

آتش در دلم می افروزد

و دانه هایی از اشک ...


6

بر ستیغ قله ها

دستانم را فراز می کنم

بوسه بادی ملایم بر گونه ام

شاهپرکی بر پیشانی ام نشسته است

و آفتاب

طلایی تر از همیشه شکفته است

در افق یا گسترای عطرآلود دلم


7

از نردبان خیال

به فراز می روم، رنگین

بر بام نقره ای

ماه بر سقف خانه بیتوته کرده است

چشمانم می درخشد

و گرمایی لطیف

شعله می افروزد

بر بیشه زار دلم


8

طنین موجی خرد

در انتهای سفر 

ساحل مهربان در آغوشش می کشد

و آفتاب سپیده دم

بوسه بر خاطره اش

*****

تخیلواره ها ادامه دارد













هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر