1
برگی پرپر زنان
بوسه بر رود زد
و سفر آغاز شد
بی پایان
2
نیلوفری تشنه
بر لب چاه خشکیده ای
آه می کشد آه
3
و فواصل بیهوده ی کوه و صحراها
و برودت تاریکی ها
دستانت را هنوز
در دستانم احساس می کنم
و عشقت را در تلاطم رگهایم
4
به دشت های پر ستاره آسمان می نگرم
و پلکهایم را فرو می بندم، آرام
سروشی را
در اعماقم می شنوم
از کهکشانی دور
کسی به نام صدایم می زند
به زیر بارانی از نور
5
هنوز محبتت
از پس سالهای دور و دراز
در رگانم جاریست
و در فصول یخبندان
آتش در دلم می افروزد
و دانه هایی از اشک ...
6
بر ستیغ قله ها
دستانم را فراز می کنم
بوسه بادی ملایم بر گونه ام
شاهپرکی بر پیشانی ام نشسته است
و آفتاب
طلایی تر از همیشه شکفته است
در افق یا گسترای عطرآلود دلم
7
از نردبان خیال
به فراز می روم، رنگین
بر بام نقره ای
ماه بر سقف خانه بیتوته کرده است
چشمانم می درخشد
و گرمایی لطیف
شعله می افروزد
بر بیشه زار دلم
8
طنین موجی خرد
در انتهای سفر
ساحل مهربان در آغوشش می کشد
و آفتاب سپیده دم
بوسه بر خاطره اش
*****
تخیلواره ها ادامه دارد

هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر