۱۴۰۵ شهریور ۲۵, چهارشنبه

امان از گرانی گرانی گرانی مهدی یعقوبی(هیچ)

 


وطن شد که در بند یک عده جانی   

به پایین و بالا که مشتی روانی 

به منبر شب و روز در روضه خوانی

نمانده سر سفره ها قرص نانی

امان از گرانی گرانی گرانی


به هر کوی و برزن غم و آه و ناله

 دمی خنده حتی به لبها محاله

کمرها که خم توی سطل زباله

 کشید از دل خانه پر شادمانی

امان از گرانی گرانی گرانی


تو گویی موالی دگرباره گشتیم

نگون بخت و مفلوک و بیچاره گشتیم

به زنجیر مشتی پتیاره گشتیم

جهنم شد این میهن مهربانی

امان از گرانی گرانی گرانی


از هر چه که دین ملت ما بریدند

از عمامه جز حقه بازی ندیدند

بداندیش و چرکین و پست و پلیدند

 ندارند از ایران زیبا نشانی

امان از گرانی گرانی گرانی


جهنم مرادف که با  نامشان است

دروغ و دغل دین اسلامشان است

پر از خون سر سفره ها جامشان است

تبهکار و غدار و خونخوار و جانی

امان از گرانی گرانی گرانی

 مهدی یعقوبی(هیچ)



هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر