۱۳۹۲ آبان ۸, چهارشنبه

نسیم یاد تو پیچیده در من مهدی یعقوبی(هیچ)




هوا آکنده از عطر گل یاس
افقهای سحرگاهان چه زیباست
کنار بید مجنون بر لب رود
نفسهای زلال آب دریاست

پرستوها دوباره دسته دسته
فراز کوه و صحراها به راهند
به پچ پچ در کنار رازقی ها
دو تا عاشق به زیر نور ماهند

به پشت پنجره باغ شکوفه
در آغوش نسیم صبحگاهیست
سرود مهر و برق مهربانی
به روز و شب به پلک هر نگاهیست

در آقاق سکوت وسعتی سبز
نسیم یاد تو پیچیده در من
تمام لحظه هایم پر شد از عشق
تو گویی هر دمی دور و بر من

نمی بینم تو را اما که بویت
رگان تشنه ام را میکند مست

به برگ هر گلی در دامن دشت
به رخسار لطیفت میکشم دست

طنین خاطراتت نرم نرمک
مرا پر میدهد مثل کبوتر
به رویاهای شیرینی دمادم
سراسر میشود جانم معطر

به دستان بلورینت غزلخوان
شراب سرخ میریزی به کامم
به اوج ماه و خورشید از خیالت 

در این شبهای تاریکی مدامم

تمام هستی ام را پر ترانه

گرفتم در گل سرخی به دستم
بتو می بخشمش من شادمانه
نگاهم کن نگاهم عاشق هستم

مهدی یعقوبی(هیچ)



۱۳۹۲ مهر ۱, دوشنبه

پاییز





نرم نرمک باد بر روی درختان می وزد
راز اندوه شقایق های سرخ
نم نمک در روح صحراهای دور
در طلوع صبحگاهان می خزد

برگها روی درختان زرد زرد
کشتزاران زیر باران زرد زرد
شانه های کوهساران زرد زرد

در شبانگاهان به بوسه دست ماه
زر می افشاند به روی برگها
در طنین نی لبکها بر فراز کوهها
جنگل سرسبز می رقصد در آب برکه ها

یک چکاوک در عبور ابرها
در سیاهی ها میان بیشه ها
با خودش می گوید آیا آه کیست
پشت راز رنگها
قهوه ای ها ، سرخها
این طلایی ها که سر بر می کشند
از رگ و روح لطیف برگها

عطر ها از باغها پر می کشند
شاخه ها عریان شده
بادها را گرم در آغوش خود
در سکوت سرد در بر میکشند
نم نمک رویای سبز دره ها
زرد می ریزد به دشت سایه ها
اندک اندک نرم نرمک کم کمک
آنک آنک برگریزان می رسد

شاپرکها بار و بندیل سفر را بسته اند
مرغکان آواز خوان در حال کوچ
رعدها در بیشه ی ابر سیاه آماده اند
آه ای لیلای من لیلای من
کاجها اما که سبز
در میان موج و توفان مانده اند

 
« مهدی یعقوبی »

 

۱۳۹۲ شهریور ۲۳, شنبه

زندگی کوتاه است




زندگی کوتاه است

چون حبابی بر آب
این دم این لحظه در حال گذر را دریاب

زندگی کوتاه است
فرصت ما بس تنگ
ای دل ای دل بشتاب
مثل موجی لب آئینه رود

از سر صخره و سنگ


 مثل برگان فرو ریخته بر سینه خاک 
ما فرو میریزیم
روزهایی که گذشتند هرگز
بر نگردند از راه
قاب این خاطره ها
به پس پنجره در رویت ماه

زندگی کوتاه است
حیف اگر من در خواب
بیخبر از تپش دریاها
از طنین غزل قمری ها
از شقایق به سر صحراها
عطر و بوی گل شب بو به هوا
همه غافل باشم
خفته در پیله تنهایی خویش
در گذرگاه زمان عاطل و باطل باشم

باید این زندگی کوته خود را از عشق
گره من بر ابدیت بزنم
غل و زنجیر قفس را شده با چنگ و به دندان بکنم
بکشم مثل عقاب
در شب تیره و تار
پر به اوج خورشید

گرچه در پر زدن صاعقه وار
با دلی شاد و لبی پر آهنگ

سر و جان باید داد

زندگی کوتاه است
فرصت ما بس تنگ


 « مهدی یعقوبی »











۱۳۹۲ شهریور ۱۳, چهارشنبه

از عبا عمامه ننگین تان خون می چکد - مهدی یعقوبی (هیچ)



از عبا، عمامه ننگین تان خون می چکد
وز لب و دندان زهرآگین تان خون می چکد
تسبیح و سجاده و انگشتر و مهر نماز
پینه ی پیشانی پر چین تان خون می چکد
آیه هایی را که با شمشیر ها سر میدهید
پشم و ریش و دیده بدبین تان خون می چکد
بارگاه و کاخ تان آجر به آجر خشت خشت
پولهای خفته در خورجین تان خون می چکد
گنبد و گلدسته و بانگ اذان بر پوزه ها
نعره های وحشی و سنگین تان خون می چکد
از حصار و چوبه های دار و سیم خاردار
تیغه شمشیر و اسب و زین تان خون می چکد
از احادیث و روایات و کلام و فقه و شرع
از دعا و یارب و آمین تان خون می چکد
از صفیر زوزه ی شلاقها تان در قفس
سینه چرکین و غرقِ کین تان خون می چکد
خون شد اسلام شما نفرین بر احکام شما 
سفره رنگین و ننگ آجین تان خون می چکد
از هزار و چارصد سال آتش و جهل و جنون
ساز و برگ و پایه های دین تان خون می چکد
گرگهایی مرده خوار عمامه بر سر کرده اید
آستین و پنجه و بالین تان خون می چکد
این ولایت یکسره تنها که از خون زنده است
شرع و کیش و مسلک و آیین تان خون می چکد
مهدی یعقوبی (هیچ)





۱۳۹۲ شهریور ۷, پنجشنبه

ماتریس متقارن ادبی شعری از مهدی یعقوبی(هیچ)


این شعر در قالب چارپاره و بصورت ماتریس متقارن ادبی سروده شده است . 
 ماتریس متقارن ادبی به شعری میگویند که به صورت
افقی و عمودی به یک شکل خوانده میشود



تو آفاقی تماشایی ، تو عطری از غزلهایی
تماشایی ، سحرگاه شکوفایی به رویایی
تو عطری از شکوفایی ، گل سرخی به چشمانم
غزلهایی به رویایی به چشمانم چه زیبایی

تو خورشیدی به شبهایم زمستانها بهارانی
به شبهایم فروزانی در اعماقم درخشانی
زمستانها در اعماقم تو گرمای گل عشقی
بهارانی درخشانی  گل عشقی دل و جانی

چو شبنم ها زلالی تو  افقهایی همه زیبا
زلالی تو اهورایی به چشمانم گل رویا
افقهایی به چشمانم غزل آگین خود عشقی

همه زیبا گل رویا خود عشقی  شررافزا

به چشمانت شرابم ده ، بکن مستم عطشناکم
شرابم ده در آغوشت ، جهان با تو چه من پاکم
بکن مستم ، جهان با تو ، همه یعنی سراسر می
عطشناکم ، چه من پاکم ، سراسر می رگ تاکم

دل دریا به توفانها به لبخندی پرم دادی
به توفانها لب ساحل مرا بردی تو با شادی
به لبخندی مرا بردی سحرگاهان در آبی ها
پرم دادی تو با شادی در آبی ها به آزادی

 « مهدی یعقوبی »












یک نمونه از ماتریس متقارن ادبی در شهر سوخته پمپلی در 79 میلادی . همانطور که مشاهده میکنید عمودی و افقی به یک جور خوانده میشود .
این نوع ادبیات  palindromes نامیده میشود .

پالیندروم (    ریشه یونانی  دارد و از تلفیق دو کلمه پالین به معنای تکرار و دروموس به معنی جهت و راه گرفته شده است که به رشته ای از کلمات ، اعداد و یا هر چیزی اطلاق میشود که از بالا به پایین و پایین به بالا و یا از چپ به راست و راست به چپ  دقیقا یکسان باشد  بطور مثال واژگان کپک  ، دود ، توت ، ، داماد ، مادام ، رادار یا اعداد 1534351 یا 1456541  ) .

 پالیندروم از تکنیک ادبی خاصی پیروی میکند و به خاطر اسلوب و خود ویژه گی هایی که بر آن حاکم است  از پیچیدگی های خاصی بر خوردار است و طبعا کسانی قادر به خلق یا سرودن آن هستند که متبحر باشند وگرنه بی معنا و کلیشه ای و شلم شوربا خواهد شد که نه تنها بازده مثبتی نخواهد داشت بلکه در یک روند معکوس به ضد خودش بدل خواهد شد .

 شعر  فوق را بر اساس اوزان عروضی  در بحر هزج  سروده ام که نخستین تجربه ام محسوب میشود .  ماتریس متقارن در شعر بدلیل قواعد جزمی اش بطور عام محتوا را فدای شکل میکند اما بدلیل تناسب و توازان شگرف و زیبایی و هنری که در آن نهفته است ، قدرتی جادویی به اشعار داده  و مورد استقبال مضاعف قرار میگیرد