۱۳۹۱ آذر ۲۳, پنجشنبه

بر ستیغ قله رویاها




در زیر چتر خاطرات تو
در سکوت معطر دره های سبز
و نم نم بارانی که بوسه  میزند بر خاک


من کاوشگر زیبایی ام
و در مکاشفات توفانی خویش
 در انتهای راه
در واپسین دم حیات به تو رسیدم
و دوباره آغاز شدم
بی پایان

چشمهای آفتابی ات
از پس آنهمه سال
در انجماد این فصول تیره و تاریک
بیرحمانه گرمم میکند
و من حس میکنم که چه وحشتناک و دیوانه وار دوستت دارم

دستهای مهربانت
در شب ترین شبها
آشیانه پروانه هایست که بی تاب در اشتیاق پرواز میسوزند
و سرپناه من
که هرگز خانه ای  نداشتم نه در خاک و نه آسمان

من عطشی بی پایانم
و تو زلال تر از دریاها

 
در دشتهای داغ و تفتیده
نام تو را که بردم
چشمه هایی از شراب در جانم سر زدند
و از رد پایم گل و گیاه  روییدند
و آیینه و شبنم

من کاوشگر زیبایی ام
و تو زیبایی ناتمام
 که بر ستیغ قله رویاهایم وزیده ای 
 بی مرز و بیکران

« مهدی یعقوبی »



 


۱۳۹۱ آبان ۱۹, جمعه

باز هم اعدام





 باز هم در هر خیابان چوبه های دار
باز هم اعدام
زوزه های گرگهای هار

باز هم عمامه بر سرها
کوچه ها شمشیر در مشتند
باز هم با خواندن آیاتی از قرآن
بیگناهان را به شب کشتند

زیر باران کودکی پرسید :  « مادر جان
این که می رقصد به روی دار بابا نیست » 


گفت مادر : « اشک در چشمان »
آن که بر گردن طناب و دست در زنجیر بر دار است
نامش آزادیست »

:  « راستی مادر :

دستهامان بعد از این خالیست
لقمه ی نانی به روی سفره هامان نیست 
جرم بابا چیست ؟
او که با شادی شقایق دشت و کوه و دره ها میکاشت
خانه را از بوی یاس و عطر شب بوها
در دل شبهای سوت و کور می انباشت »

گفت مادر : « برق خشمی در نگاهش بود »
کشتگان راه آزادی
در جهان هرگز نمی میرند
در نگاه بچه آهوها
 بال و پرهای کبوترها
در جهان در هر چه زیبایست
تا همیشه تا ابد در حال پروازند
در فراخای خیال و خطه ی رویای آدمها
نرم نرمک عشق میبارند
 خوشه های نور

در رگ  و روح من و تو میشوند آنان شرابی سرخ از انگور 

: « آه مادر آه مادر دستهامان بعد از این خالیست
تکه های نان خشکی هم به روی سفره هامان نیست .... 


 « مهدی یعقوبی »





۱۳۹۱ مرداد ۱۳, جمعه

آزادی




ای همه بود و نبودم به جهان آزادی
آتش صاعقه در بیشه جان آزادی
کهکشانت همه لبریز به عطر گل سرخ 
بر لبانت غزل رود روان آزادی
پرتو نور به تاریک ترین تاریکی
گل خورشیدِ سحر تیره شبان آزادی
با پر و بال به خون خفته به هرم نفست 
 قمریان کنج قفس نغمه زنان آزادی
بی تو ذرات جهان تا به ابد خاموشند
تپش زندگی و روح و روان آزادی
لحظه ها با تو جهان معنی زیبایی هاست
جنگلی یاس دل صبحدمان آزادی
با تو من ضرب به نور ابدیت بشوم 
به فراسوی زمان شعله کشان آزادی
به سر دار تو را رقص کنان میخوانند
سربداران به زمستان و خزان آزادی
ای شراب ابدی راز همه مستی ها
خون توفنده رگ لاله وشان آزادی
اولین گام به راهت دل و جان باختن است
عاشقت با سر افتاده دوان آزادی


مهدی یعقوبی



۱۳۹۱ مرداد ۲, دوشنبه

روزه خوارم روزه خوارم روزه خوار




با شمایم با شما ای شیخکان نابکار
روزه خوارم روزه خوارم روزه خوارم روزه خوار
من مسلمان نیستم ای قاتلان ایرانیم
بند بندم بگسلید هم میگسارم میگسار
با تجاوز دینتان در میهنم آغاز شد
ننگتان ای آیت الله های پشمالوی هار
کوچه کوچه روز و شب سنتورها را بشکنید
ای جنایتکارهای وحشی و عمامه دار
میدهید هر سو کران و بیکران فتوای مرگ 
هر که از اسلام حرفی زد به هر شهر و دیار
من ندیدم هیچ جا حتی میان گرگها
اینچنین گردد یکی در قعر جنگل سنگسار
بدتر از تاتار ها در میهن من میکشید
گله گله یا علی گویان به هر سو کینه دار
آدمی در مذهب خونین تان پایین تنه است
از لجن ها آمدید از تخم جن و تخم مار
می زنند و توی زندانهایش سر میبُرند
شرممان بادا من و تو با سکوت مرگبار
میشود روزی شما را با همان عمامه ها
بر کشند ایرانیان ای جانیان بر روی دار