پیش از ازل شوریده سر در جستجویت بوده ام
در خواب و بیداری جهان مشتاق رویت بوده ام
در کوچه باغ سبز رویاهای عطرآلوده ام
مبهوت و مات و بیقرار از رنگ و بویت بوده ام
با ماه پشت پنجره با بغض ها در حنجره
تا نام تو روی لبم ذرات جانم می تپد
درگیر عشقت در دل و خوی نکویت بوده ام
جان از خیالت ناگهان لبزیز گرما می شود
با هر تپش در حسرت یک تار مویت بوده ام
پایان عمرم می رسد هرگز تو پیدایت نشد
گویی سراسر من عبث در پرس و جویت بوده ام
***
ژرفای جانم بوده ای روح و روانم بوده ای
کوه و کمرها بی ثمر در آرزویت بوده ام
ای در دلم خورشیدها اعماق شبهای سیاه
آیینه در آیینه من در روبرویت بوده ام
در هر کرانی جلوه گر از من به من نزدیکتر
بیهوده عمری روز و شب دنبال کویت بوده ام
مهدی یعقوبی(هیچ)

هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر