۱۳۹۶ خرداد ۳, چهارشنبه

تو عطر گلی هر نفسی دور و بر من



تو عطر گلی هر نفسی دور و بر من
در برکه شب تا به سحر در نظر من
یک لحظه و یک دم که نباشی به کنارم
آتش که بگیرد  به سراسر جگر من
در خلوت شب روی لبم زمزمه نور
آرامش جادویی و قرص قمر من 
در خطه سوزان عطش راز شکفتن
دشت گل سرخی به دل دربدر من
در سینه ام آواز چکاوک که دمادم
لبخند رخت توشه راه سفر من
پرواز دهی جان مرا در ابدیت
شب بو و شقایق که بباری به سر من
در روح و رگم جوشش امواج شرابی
در آبی بی مرز همه بال وپر من
الماس درخشنده یادی غزل آگین
جانمایه سرمستی و شور و شرر من
رنگین افقم از تپش خاطره هایت
جز رد خیالت که نماندست اثر من
آیینه ای از صبح بلوری به نگاهم
خورشید فروزنده به کوه و کمر من
در معبر اندوه تو احساس قشنگی
در تلخترین دلهره ها نیشکر من
چون رایحه عشق که سرچشمه رویاست
پنهان که به اعماق دل شعله ور من

مهدی یعقوبی

هیچ نظری موجود نیست: