گلخوشه ای از رنگین کمان یادتو
به زیر آسمان صبحگاهی
درمن جوانه میزند
***
وقتی بتو می اندیشم
برج وباروی حدو حدودفرومی پاشد
وبیکرانی ازنور دربرم میگیرد
***
من تن اثیری سیاره های دوررا
به جادوی عشق
لمس میکنم
چنانچون سیبی سرخ بردرخت
***
درحنجره های سهره ها سنتورمیزنم
وزمین ماننده گلی در دستانم
برقص برمی خیزد
وخورشید را در زمستانی ترین فصول
باخواهشی تبدار درآغوش میکشم
***
درپرنیانی ازشفقهای پربهار
وکهکشانی از انگور
به گهواره ماه تاب میخورم
***
درمن ریشه های سرو وصنوبر وسپیدار
بدل به رز میشود
تاجهان را درمستی به رقص آورد
واندوهان سهره کوچکی دورمانده از همگنان درکوچ
به بیشه زاران زرد رنگ کوهستان
***
من کاوشکر خستگی ناپذیر اعماق خویشم
سیاره های نامکشوف را بنام میشناسم
ودر آسمان هفتگانه عشق
زیباترین حنجره ها به جانم درآوازند
***
آدمی بیش از صدواندی سال عمرنمیکند
من اما
هرلحظه ام هزارسال است
وعمرم از تاریخ آب وخاک وبادو آتش درمیگذرد
بازادگاهی نامعلوم
وچشم اندازی ازعشق
***
درمن خط هرافق
آتش گرفته است
بی انتها درانتهای خویش میوزم
ونفسهایم آسمان صبحگاهی کوه ودره هارا
از عطر یاس آکنده میکند
13-1-2004 هلند
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر