دوشنبه ۶ دسامبر ۲۰۱۰

در معابر بی انتها


در دره های ژرف
من آن جوانه خردم
که بی هنگام شکفته ام
در برف


به زمزمه ای 
حقیقتی شنگرف در جانم زبانه زد
و من در انجمادی کبود از اندوه
درخشیدم
در اقالیم ناممکن
و مرزها را به بوسه ای در هم شکستم


در حوالی رویاها
همراز جنگلهایی ام که شبگیران
روح سینه سرخان پرپر شده را 
در ذرات جان خود حلول میدهند
و عطر وحشی علفزاران سوخته  را
در مناطق توفان خیز


 بی آغاز
در ریگزارهایی تفته از آتش 
زیبایی زلال جهان را 
با چشمانی پر عطش مینوشم
و تشنه تر براه بر می خیزم
در معابری بی انتها 
 در آئینه ها