
من عاصی ازین مذهب خونین شمایم
تریاک شده دین شما آب وهوا یم
آزادی کش آ زادی کش آزادی کشانید
از حمله ا عرا ب جگرخواره سرایم
اسلام شما گشته مرادف به جنایت
زنجیراسارت شده پیچیده به پایم
د ر خواندن قرآن شما روی منا بر
با هلهله من از می و مستی بسرایم
از رنج اسیران به خون خفته ایران
چون تیر رها گشته آرش به هوا یم
با پرچم خورشید کمین کرده بناگاه
با جنگلی از شیر خروشان بدر آیم
برپوزه گندیده تان در شب خونین
من مشت دماوند دل صاعقه هایم
آزادی ویا مرگ همین، راه دگر نیست
در میهن گلگونه به پژواک صد ا یم
من من به ستوه آمده از بند شمایم
یا جان بدهم یا که رها پربگشا یم